السيد الطباطبائي

32

رسائل توحيدى ( فارسى )

و از اين‌جا به دست مىآيد كه توحيد ذاتى ، به معناى شناختِ خود ذات ، امرى محال است ؛ زيرا معرفت ، نسبتى بين شناسنده و شناخته شده مىباشد و در آن مقام ، همهء نسبت‌ها ساقط مىگردد . در واقع ، هرگونه شناختى كه به او تعلق مىگيرد ، به اسم او تعلق گرفته است نه به ذاتش . احدى به او ، احاطهء علمى ندارد ؛ و مراد از اين‌كه گفته‌اند : « معرفت ، متناسب با ظرفيت شناسنده است » همين معناست ؛ به عنوان مثال ، كاسه‌اى را در نظر بگيريد كه از آب دريا پر مىشود ؛ كاسه ، دريا را مىطلبد ولى فقط به اندازه گنجايشش نصيبش مىگردد . و نيز روشن مىشود كه او ، از كمند بيان هم بيرون است . از اين‌جا آشكار مىشود كه آخرين درجهء توحيد ، همان « توحيد ذاتى » است زيرا كمال توحيد ، متناسب با حدود وقيودى است كه از ذات اقدس إله ، نفى مىگردد و در توحيد ذاتى ، هر نوع تعيّن و تميّزى ، اعمّ ازواقعى واعتبارى وحتىخود توحيد ، سلب مىشود . خداوند سبحان خطاب به پيامبرش مىفرمايد : « وَ أَنَّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى » « 1 » پايان همه چيز به سوى پروردگار توست . فصل دوم : ميراث پيشينيان در مسئلهء توحيد دانستيم كه نتيجهء برهانى كه درفصل دوم رساله ذكر شد ، آن است كه اللَّه - عزّاسمه - ذاتِ در بردارنده همهء كمالات و مبرّا از همهء نقائص است و همهء صفات او ، عين ذاتش مىباشد ؛ و اين همان ميراث مذاهب گذشته است كه انبياى پيشين به آن ، دعوت مىكردند ، و همان چيزى است كه از آموزش‌هاى فلاسفهء الهى مصر ، يونان ، ايران و ديگر نواحى به دست مىآيد ، نيز همان چيزى است كه بزرگان فلاسفه اسلامى ، مانند

--> ( 1 ) . نجم ، آيهء 42